تبليغاتX
head> منطقه گردشگری - تفریحی- ماندگان

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است 

هرکه نکرد ترک سر از اهل درد نيست      در راه دوست هرکه نشد کشته مرد نيست

 

سالی دگر ومحرمی و نينوايی ديگر و دل بی امان در اين ميان تکتاز اين ميدان، قد علم کرده و مجنون،ندائی شنيده وسراسيمه ازکوفه دل بيرون مي زند تا راهی به کربلای عشاق بيابد...
و به راستی فلسفه محرم چيست؟ و اين کاروانيان کيانند که اينگونه حج ناتمام را در سرزمينی پر بلا با مسح خون به اتمام می رسانند و قرباني حج را نه در منی که در کربلا، شش ماه و سه ساله تقدیم می کنند!

و چه کسی را توان شنیدن هل من ناصر حسين عليه السلام خواهد بود در اين هياهوی روزمره! که توان نفس کشيدن را در ميان اين آسمان خراشها از آدميان آدم نما گرفته!؟
از انان که در عصر حسین علیه السلام زیستن و ندایش را نشنیدند اظهار تنفر می کنیم و دل آزرده می شویم اما خود در این میان نظاره گر به مسلخ رفتن نفوس روحانیمان به سوگ نمی نشینیم!
و به راستی فلسفه هل من ناصرحسین(ع) چیست؟
آیا به راستی دردانه زهرا(س) بهانه خلقت از ما یاری خواسته؟!
زهی خیال باطل؟
او مارا اینگونه می خواهد از منجلاب دنیای هبوط زده بیرون کشد وراهی به افلاک به رویمان باز کند!
بیائید باهم امسال محرمی را ازنو در دل احیا کنیم بیائید در این محرم محرم حرم دلدار گردیم!

بیائید برای حسین(ع) اشک نریزیم بلکه حسینی شویم !

بیائید در عاشورا عاشورای زندگی کردن را بیاموزیم و تنها به نوحه خوانی اکتفا نکنیم!

که هر روز عاشورا است هر ماه محرم است و هر زمینی کربلا است و هر عصر حسینی (ع) را می طلبد که انسانیت را فریاد بزند و به بار نشستن ارزشهای بشری را نوید دهد!

 

یا رب دلم از غم حسین (ع) افزون کن
در سینه ما محبتش افزون کن
جز مهر حسین هر آنچه باشد در دل
خون ساز و زراه دیده ام بیرون کن

امام رضا (ع) می فرمايد:وقتی خدای متعال با به سجده آوردن ملائکه نسبت به حضرت آدم وداخل بهشت کردن او ، مورد احترام و اکرام خويش قرارش داد. آدم پيش خود گفت:آيا خداوند انسانی بهتر از من خلق کرده است؟ پس خدا آنچه را به دل او آمده بود دانست و به او خطاب کرد: ای آدم سر خود را بلند کن و به ساق عرش من بنگر. پس آدم سر خود را بلند کرد و به ساق عرش نگريست و اين جملات را آنجا مکتوب يافت:
لا اله الا الله محمد رسول الله است.
علي بن ابی طالب امير المومنين است و همسرش فاطمه سرور زنان عالميان است . و حسن وحسين دو آقای اهل بهشت هستند.
آدم پرسيد: پروردگارا ، اينها چه کسانی هستند؟ خدای عزوجل فرمود: اينها از فرزندان تو هستند و از تو و از همه مخلوقاتم بهتر هستند. و اگر اينها نبودند ، من تو را نمی آفريدم و نيز بهشت و جهنم و آسمان و زمين را هم نمی آفريدم.

 

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 و ساعت 22:57 |
رمضان ماندگان لطف دیگری دارد

 

شاید عنوان مطلب کمی برایتان نا مانوس باشد و من نتوانم حق مطلب را ادا کنم اما نهایت سعیم را به کار می بندم .

روزه داری در روستاباتمام مشکلات و سختی کار مرحمی بردل آشفته کشاورز ساده روستایی است. از آنجا که مردمان روستا افرادی مومن و خدا پرستندو پایبند اعتقادات و مسایل دینی و مذهبی اند راه گشای هر کاری را فقط ذکر خدا و شکر نعمت های ذات احدیت می دانندودر یافته اند که این ماه عزیز ماه برکت و رحمت الهی است و به همین خاطررمضان را  حرمت قائلندو از لغزش  دوری می گزیینند.

لطف و صفای این ماه فقط به منع از خوردن و آشامیدن نیست بلکه به صفا و صمیمیت میان افراد و روح لطیف روزه دار است. روستائیان سحر گاه با نیت توفیق روزه داری و به امید قبولی در پیشگاه حق خواب را بر چشمانشان تنگ می کنند ودر واقع  زمزمه بلند گوی محل نوازشگر گوشهایی می شود که دعای سحر چشمهایشان را به روی سحر باز می کند.

 از ایوان خانه که به روستا نگاه می کنی چراغ های تمام خانه ها روشن است و شاید خانه ای نباشد که رمضان بر آن نورافشانی نکرده باشد. زمزمه دعای سحر بلند گوی محل همرا با نسیم سحری آهسته وبلند می شود که احساس می کنی آهنگ بیدار باش را برایت می نوازد.

 کشاورز ساده روستایی با نیت قرب الهی سحر را بیدار می شود و با انرژی فراوان وروح سر شار از امید دستان پینه بسته اش را به اجابت دعا و حاجتش به سوی خالق هستی بلندمی کند و با قلبی مطمئن به امید دست گیری  می نشیند.

بعد از نماز صبح با نام خداوند منان ابزار کار را به دست می گیردو به دنبال رزق و روزی حلال پا به زمین خدا می گذارد تا از برکت رزق و روزی الهی بی نصیب نماندو دین شکر نعمت به جای آرد. با چشم و گوش و زبان روزه اش تمام تلاش خود را در طول روز به کار می بنددو کار را بهترین تفریح می داند.نه گرمای ظهر رمق از او می ستاند و نه سختی کار . نه گلایه می کند ونه خم به ابرو میارد.

 مادر روستایی در خانه می ماند تا با رسیدگی به کار های خانه و با تامین آرامش خانه حق مادری را ادا کندو تسکین روح اعضای خانواده باشد.

 حاج آقایی که از دور دست ترین نقطه کشور به روستا می آید با خود ذوق و شوقی به همراه دارد که یک انرژی مثبت به اهالی روستا می دهد . خواندن نماز مغرب و عشا و شنیدن ذکر قبول باشد از طرف اهالی روستا به یکدیگر آرامش را به حدی می رساندکه گرسنگی و تشنگی روزانه را از یاد می بری و  احساس می کنی بنده شایسته خدا هستی و آرزو می کنی کاش همه سال را روزه می گرفتی  و دوازده ماه سال رمضان  می شد..............

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 10:18 |

 جملات انرژي زا از آنتوني رابينز !!

 

1 به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

2 با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند .

3 همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرجنکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید .

4 وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد .

5 وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

 6قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

7 به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

8 هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند .

9 عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

10 در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

11 مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

12 آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

13 وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"

14 به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

15 وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "

16 وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

17 این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن

18 اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

19 وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

20 وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود .

21 زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در دوشنبه یکم شهریور 1389 و ساعت 10:6 |
وزش نسیم روحبخش ماه خدا که تجلی رحمت واسعه الهی و تبلور حقیقت آفرینش است بر بندگان خالص یزدان پاک مبارک باد.

مبارك باد آمد ماه روزه  مبارك باد آمد ماه روزه  رهت‏خوش باد اى همراه روزه  شدم بر بام تا مه را ببينم  كه بودم من به جان دلخواه روزه  نظر كردم كلاه از سر بيفتاد  سرم را مست كرد آن ماه روزه  مسلمانان سرم مست است از آن روز  زهى اقبال و بخت و جاه روزه   بجز اين ماه ماهى هست پنهان  نهان چون ترك در خرگاه روزه  بدان مه ره برد آن كس كه آيد   در اين مه خوش به خرمنگاه روزه  رخ چون اطلسش گر زرد گردد  بپوشد خلعت از ديباى روزه  دعاها اندرين مه مستجابست  فلك‏ها را بدرد آه روزه   چو يوسف ملك مصر عشق گيرد   كسى كو صبر كرد در چاه روزه 

خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

 

تغذیه صحیح روزه داری

گرفتن روزه چه فوايدى براى بدن و سلامتى دارد؟
-
روزه دارى مى تواند به تغذيه مناسب كمك شايانى نمايد، بدن انسان براى حفظ سلامتى خود همواره مقدارى از چربى موادغذايى را در نقاط مختلف ذخيره مى كند به مرور زمان چربى هاى ذخيره شده تغيير رنگ داده و فشرده مى شوند و احتمال اينكه مورد استفاده مجدد قرار بگيرند بسيار كمتر مى شود. روزه دارى حتى در افراد لاغر و يا با وزن طبيعى به بدن فرصتى مى دهد تا اين چربى ها را از ذخاير آن آزاد كرده و مصرف نمايد و پس از پايان روزه دارى به جاى آن چربى هاى تازه و مناسب ترى را جايگزين نمايد. غذا خوردن سبب مى شود خون فراوانى به دستگاه گوارش سرازير شود كه به دنبال آن بى حالى و كاهش توان فعاليتهاى دقيق فكرى اتفاق مى افتد. روزه با استراحت دادن به دستگاه گوارش و فرستادن خون كافى به سراسر بدن بالاخص به سيستم اعصاب مى تواند به سلامتى بدن كمك شايانى بنمايد. از نظر روانى هم روزه دارى بسيار مفيد است چرا كه مبارزه با خود در زمينه جلوگيرى از خوردن سبب افزايش اعتماد به نفس مى شود كه عامل اساسى در پيشگيرى از مشكلات روانى است.
چه غذاهايى براى سحرى و چه غذاهايى براى افطارى مناسب است و اساساً آيا بدن ميان اين دو وعده تفاوتى از لحاظ موادغذايى كه مورد استفاده قرار مى گيرد قائل شد يا خير؟
-
بسيارى از افراد معتقدند هنگام سحرى بايستى از موادغذايى كه انرژى بالايى دارند استفاده كنند تا در طول روز احساس گرسنگى نكنند به خاطر همين مسأله خوردن غذاهاى چرب را ترجيح مى دهند ولى بايستى توجه داشت كه به دنبال مصرف موادغذايى پرچرب، تشنگى شديدى عارض شده كه باعث ايجاد مشكلات عديده اى در اين افراد مى گردد. از طرف ديگر عده اى موادقندى را ترجيح مى دهند كه ذكر اين نكته ضرورى است كه مصرف مواد قندى و شيرينى به مقدار زياد و در يك وعده باعث افزايش ناگهانى هورمون انسولين در خون شده و با توجه به اينكه اين هورمون باعث كاهش قند خون مى گردد ممكن است عوارضى چون سرگيجه، بى حالى، پرخاشگرى، عصبانيت و ضعف ناگهانى به وجود آيد. پس بهتر است در وعده غذايى سحرى از موادغذايى استفاده شود كه بتواند هم انرژى روزانه را تأمين كند و هم از افت ناگهانى قند خون جلوگيرى كند و مهمتر از همه اينكه باعث ايجاد تشنگى شديد نشود.
آيا مى شود سحرى را به طور كلى حذف كرد؟
بسيارى از افراد هستند كه وعده سحرى را به دليل مختلف از جمله عدم توانايى در بيدار شدن صبحگاهى حذف مى كنند. بايستى توجه داشت كه در روزهاى عادى فاصله زمانى بين دو وعده غذايى شام و صبحانه روز بعد حدود ??ساعت است كه تقريباً هفت ساعت از آن در حالت خواب مى گذرد. در ماه مبارك رمضان هم بايستى سعى شود همين حداكثر فاصله زمانى بين وعده هاى غذايى رعايت شود. در صورت عدم مصرف موادغذايى در سحرى و حذف آن فاصله بين وعده افطار و شام تا وعده افطار بعدى حدود ??-??ساعت مى شود كه خالى ماندن دستگاه گوارش و نداشتن منبع انرژى براى اين مدت زمان طولانى بسيار مضر است چرا كه كليه فعل و انفعالات بدنى از جمله روند ترشح اسيد و آنزيمهاى گوارشى، عدم در دسترس بودن آب براى فعل و انفعالات حياتى و اتمام انرژى به علت مصرف يك وعده غذا دچار اختلال شده وعوارض مختلفى چون سوزش سردل، زخم معده، عدم تمركز فكرى، بيخوابى و عصبانيت ديده مى شود. چرا كه در اين حالت در كمترين زمان فعاليت (شب) بيشترين غذا خورده مى شود و در بيشترين زمان فعاليت (طول روز) كه بدن ما نيازمند به سوخت و ساز فعال براى انجام فعاليتهاى روزمره هست هيچ گونه منبع انرژى در دسترس نيست و اين مسأله سبب افت در ميزان و كيفيت فعاليتهاى مورد نياز مى گردد.
تفاوت بين وعده سحرى و افطارى را لطفاً بفرماييد.
-
بدن ما در زمان افطار در حالت استراحت كامل است بنابراين هنگام افطار بايستى از موادغذايى استفاده شود كه به طور ناگهانى به دستگاه گوارش فشار وارد نشود بنابراين توصيه مى كنيم در زمان افطار روزه خود را با چند عدد خرما همراه با يك استكان چاى يا شير ولرم باز كنيد و بين افطارى و شام خود فاصله اى را در نظر بگيريد مثلاً در اين فاصله مى توانيد وضو گرفته و نمازتان را بخوانيد كه هم ثواب نماز اول وقت را برده و هم حركات نماز باعث شود بدنتان كمى از حالت استراحت درآيد. توصيه مى شود كه شام را با غذاهاى سبك، كم قند و فيبردار مثل سوپ و سبزيجات يا سالاد كه فشار چندانى به معده وارد نمى كنند شروع كرده و سپس به سراغ شام اصلى برويد. چرا كه مصرف بيش از حد موادغذايى شيرين و پرچرب هنگام افطار منجر به تشنگى مى شود و مصرف نوشيدنيهاى زياد بالاخص مايعات خنك با رقيق كردن اسيد و آنزيمهاى دستگاه گوارش سبب اختلال در هضم و جذب موادغذايى مى گردد، اين مسأله پيامدهاى مهمى چون درد شكم و نفخ پيش مى آورد.
براى از بين بردن يا كمتر كردن عطش شديد در اين ماه چه بايد كرد؟
-
براى فهم اين سؤال به اين مثال توجه كنيد. مزرعه اى را در نظر بگيريد كه در كنار يك رودخانه پرآب است براى اينكه بتوانيم اين مزرعه به صورت دائم آبيارى شده و از حملات احتمالى آب در فصول گوناگون در امان باشد، سدى مقابل آب مى زنيم تا بتوانيم آب را مهار كرده و با ايجاد روزنه هايى در سد به صورت دائم و كنترل شده مزرعه مان را آبيارى كنيم. در ماه مبارك رمضان نيز بايستى سدى در بدنمان بسازيم كه بتوانيم آب و موادغذايى را كه در سحرى مصرف كرده ايم به صورت يكنواخت ودائم در طول روز به قسمتهاى مختلف بدنمان برساند. اين كار را مى توانيم با مصرف مواد غذايى پرفيبر (سبزيجات و ميوه ها) انجام دهيم. اين دسته از موادغذايى با احاطه ساير گروههاى غذايى خورده شده اولاً باعث مى شود آنزيمهاى گوارشى به صورت آرام آرام روى موادغذايى اثر كند و ثانياً با كم كردن سرعت جذب مواد غذايى باعث مى شود كه بدن به آهستگى و در فراخى وقت اقدام به جذب مواد غذايى بكند كه هم دچار خستگى كمترى مى شود وهم از آن توفان قندى و انسولين بالاى بعد از آن جلوگيرى مى كند بنابراين توصيه مى شود در سحرى از مواد غذايى پرفيبر مثل سبزيجات و بالاخص ميوه ها استفاده كنيد چرا كه ميوه ها اولاً منبع سرشارى از فيبر هستند و ثانياً قند موجود در ميوه ها در حالت خالص و بدون فيبر هم ديرتر از قندهاى ساده جذب مى گردد كه اين امر سبب مى گردد فرد ديرتر احساس گرسنگى نمايد. مواد غذايى پرفيبر آب زيادى را در خود جذب كرده و بدن مى تواند آن را به آهستگى جذب كند و احساس تشنگى ديرتر عارض مى گردد. يكى از مكانيسم هاى احساس گرسنگى، خالى بودن معده است فيبرها سرعت حركت مواد غذايى را نيز كاهش مى دهند و اين مسأله باعث مى شود كه مكانيسم مذكور ديرتر شروع شود. مصرف آب به مقدار فراوان در وعده سحرى و بالاخص ما بين غذا توصيه نمى شود چرا كه طى اشاره اى كه قبلاً شد باعث رقت اسيد و آنزيمهاى گوارشى شده و اختلال در روند هضم را باعث مى شود.
خانمهاى شيرده با رعايت چه تغذيه اى در هنگام روزه دارى سلامت شان تضمين مى شود؟
دركتب تخصصى تغذيه آمده است كه حدود يك سوم نياز براى ترشح شير از ذخاير چربى بدن كه در سه ماهه سوم حاملگى تشكيل شده است تأمين مى گردد و دو سوم ديگر از طريق تغذيه بايستى مهيا گردد رژيم غذايى مادر شيرده بايستى غنى از پروتئين، كلسيم، آهن و ويتامين ها باشد و در صورت لحاظ نكردن اين مواد در رژيم غذايى وى دچار كمبودهاى شديد و نهايتاً عوارض خطرناكى چون پوكى استخوان، خرابى دندانها، كم خونى و ريزش مو مى شود. طبق فتاوى مراجع عظام مادران شيرده مى توانند روزه بگيرند ولى اگر بعد از چند روز احساس كردند كه روزه سبب كاهش در مقدار شير آنها شده است روزه گرفتن جايز نيست. به مادران در دوران شيردهى توصيه مى شود در وعده هاى غذايى سحرى، افطار و شام از مواد سرشار از آهن (مثل گوشت و حبوبات) و كلسيم (مثل شير و لبنيات) بيشتر استفاده كنند و از خوردن ادويه جات، فلفل، سير، پياز و زيره كه سبب بد بو شدن شير مى شود پرهيز كنند چرا كه مكيدن فرزند يكى از عوامل مؤثر در ترشح شير است و بد بو شدن شير سبب عدم مكش نوزاد شده ومنجر به كاهش يا قطع شير مى گردد.
آيا در سنين مختلف هنگام روزه دارى بايد تغذيه متفاوت باشد؟
نيازهاى تغذيه اى در سنين مختلف متفاوت است نياز به انرژى با افزايش سن كاهش مى يابد كه در ارتباط با كاهش اندازه بدن، كاهش توده چربى و كاهش فعاليت فيزيكى است. نيازهاى پروتئينى در سالمندان كمى بيشتر از افراد جوانتر مى باشد چرا كه براى حفظ تعادل نيتروژنى و پيشگيرى از تعادل منفى نيتروژنى وجلوگيرى از تحليل عضلات لازم است. با توجه به اينكه افراد سالمند به علت كم تحركى اكثراً دچار يبوست هستند مصرف كربوهيدراتهاى پيچيده مثل سبزيجات، غلات كامل و ميوه ها در وعده هاى سحرى و افطارى نسبت به سنين جوان بيشتر توصيه مى شود چرا كه اين گروه از مواد غذايى ذكر شده باعث جلوگيرى از يبوست مى شوند.
در افرادى كه از رژيم هاى غذايى استفاده مى كنند، بايد به چه صورت در مدت اين ماه عمل كنند؟
افرادى كه به جهت كاهش يا افزايش وزن از رژيم هاى غذايى استفاده مى كنند بايستى ناهار رژيم را در سحرى ميل كنند و وعده غذايى مربوط به صبحانه رژيم را براى افطار در نظر گرفته و شام رژيم را هم در جاى خود و به جاى شام ماه مبارك رمضان استفاده كنند.
زولبيا وباميه به صورت سنتى از قديم سر سفره هاى افطار است، ضرورتى در مصرف آن وجود دارد؟
همانگونه كه قبلاً نيز عرض كردم هنگام افطار ذخيره قندى بدن بسيار كم است و به همين دليل بهتر است در زمان افطار با خوردن مواد قندى اين كمبود جبران شود هنگام افطار توصيه مى شود زولبيا يا باميه البته به مقدار كم مصرف شود چرا كه مصرف بيش از حد آن به خاطر استفاده از روغن، كره و ماست و ادويه جات مختلف درتركيبات اين نوع شيرينى جات و عدم اطمينان كافى به منابع مذكور ممكن است سبب مسموميت هاى غذايى شود. علاوه بر آن مصرف بيش از حد زولبيا و باميه با توجه به اينكه اشتها را كاهش مى دهد باعث عدم مصرف مواد مورد نياز ديگر مى شود.
احتياجات كالرى در زنان و مردان به چه ميزانى است؟
لازم به توضيح است كه در ماه مبارك رمضان ميزان نياز به كالرى تفاوت چندانى باحالات غير روزه نداشته و فقط نحوه زمان بندى مصرف مواد غذايى در جهت آزاد شدن ذخاير چربى فشرده و قديمى و جايگزين شدن آنها با بافت جديد و قابل دسترسى متفاوت است كه در جدول زير براساس وزن و ميزان فعاليت نشان داده شده است.
ميزان كاهش وزن در ماه مبارك رمضان تا چه حدى بايد باشد؟
با توجه به اينكه در ماه مبارك رمضان در بيشترين زمان فعاليت (طول روز) كمترين مصرف مواد غذايى را داريم به همين خاطر با توجه به اينكه فعاليتهاى روزمره سبب از دست رفتن كالرى مى شود و وزن كم خواهد شد اين مسأله در مورد افراد مختلف با توجه به جنس (مرد يا زن) ، وزن و سن متفاوت است ولى در حالت معمول بين ? الى ?كيلوگرم كاهش وزن وجود دارد كه اين كاهش قسمتى به از دست دادن كالرى و قسمتى هم به عدم دريافت مواد غذايى و آب مربوط است.
چه مواد غذايى را در اين ماه بهتر است در رژيم غذايى و تغذيه خانواده قرار داد؟
به طور خلاصه توصيه مى شود از مواد غذايى زير در ماه مبارك رمضان بيشتر استفاده شود:
در وعده سحرى:
از غذاهايى كه داراى قندهاى مركب هستند مثل ميوه جات بيشتر استفاده شود.
-
ازغذاهاى حاوى فيبر مثل سبزيجات وميوه جات بايستى بيشتر استفاده شود.
-
از موادغذايى سرخ كرده، پرچرب و شيرينى پرهيز گردد.
-
از غلات و حبوبات به ميزان دلخواه در تركيبات غذاى سحرى لحاظ گردد.
-
مصرف بيش از حدگوشت در سحرى توصيه نمى گردد.
-
مصرف آب قبل از شروع سحرى و در مابين وعده هاى غذايى توصيه نمى شود.
-
مصرف ادويه جات وغذاهايى مثل كله پاچه، سيرابى و... در سحرى توصيه نمى شود.
در وعده افطارى وشام :
-
شروع افطارى بايستى با چند عدد خرما همراه كمى آب ولرم يا شير ولرم باشد
-
سعى شود بين افطارى و شام فاصله وجود داشته باشد.
-
شروع افطارى با نوشيدنى هاى خنك نباشد بلكه حتماً بايست ولرم يا سوپ باشد.
-
مصرف بيش از حد مواد غذايى پرچرب و شيرين در افطار سبب تشنگى شده و به دنبال آن آب زيادمصرف مى شود و در نتيجه با كاهش غلظت اسيد و آنزيمهاى گوارشى موجب اختلال در هضم و جذب مواد غذايى مى شود.
در پسران ودخترانى كه مى خواهند براى نخستين بار روزه بگيرند آيا تفاوتى در نوع مواد غذايى مصرفى شان وجود دارد؟
نياز به انرژى در خانمها و آقايان متفاوت است كه مربوط به ميزان فعاليتهاى آنها و اثرات هورمونهاى مختلف مى باشد. در خانمها با توجه به اينكه در دوره عادات ماهيانه كمبودهايى از قبيل آهن ممكن است ديده شود ميزان نياز به برخى از مواد غذايى بيشتر است بنابراين توصيه مى شود خانمها بالاخص افرادى كه تازه به سن بلوغ رسيده وتوفيق روزه دارى در ماه رمضان را كسب كرده اند نسبت به تغذيه خود دقت بيشترى نموده و با مصرف بيشتر مواد سرشار از آهن مثل پروتئينها (نسبت به آقايان) باعث جلوگيرى از عوارضى مثل كم خونى، ريزش مو و... شوند.

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 و ساعت 10:19 |
 ستاره های مسیر

 انسان دارای ویژگی های منحصر به فردی است. او ضمن آنکه می تواند با تصمیم گیری هایش در تعیین سرنوشت خود مثمر ثمر باشد می تواند با تاثیر روی اطرافیان خود راه و مسیر درست را به آنان نشان دهد.

به جای آنکه در برابردیگران با ناراحتی برخورد کنیدبه جای آنکه بخواهید در برابر ویژگی های منفی دیگران عکس العمل نشان دهید سعی کنید با رفتار درست با کلامی موثر راه درست را به آنان نشان دهید. وقتی مسیر زندگی در برابر چشمان شما تغییر می کند و می بینید دست های کسی را که بر لبه پرتگاه قرار داشته در دست گرفته اید و او را به زندگی و جاده ای پر از صفا و صمیمیت هدایت کرده اید زیباترین تصویر را در برابر چشمان خود قرار داده اید .ستاره هایی که در آسمان شب برای هدایت دیگران بر قلبتان می کارید و با آن به گم کرده راهی مسیر درست نشان می دهید برایتان سرآغازی متفاوت قرار خواهد داد. اینگونه فکر کردن برای هر کسی باعث خیر برکت خواهد بود.

آموخته ام که :

آموخته ام که با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

 

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 و ساعت 22:21 |

 توضیحی مختصر درباره شهرستان سمیرم:

شهر سميرم در جنوب اصفهان به طول جغرافيايي 51 درجه و 34 دقيقه شرقي و 31درجه و 25دقيقه عرض شمالي قراردارد و ارتفاع متوسط آن از سطح دريا2500 متر است. كه به همين دليل به بام ايران معروف است.
سميرم شهري است كوهستاني كه درمنطقه كوهستاني زاگرس شرقي واقع است و اطراف آن را ارتفاعاتي محصورنموده است. منظره شهر كوهستاني و پر درخت وزيباست. يك قسمت شهر در بلندي بروي دامنه پرشيب كوهستاني واقع است. خانه ها وقلعه هادر شيب كوهها ساخته شده وقسمت ديگر درامتداد آن بروي جلگه قراردارد. مزارع و باغهاي سيب و خيابانهاي اين قسمت منظره جالبي به شهر مي دهد. اختلاف ارتفاع بلندترين وپست ترين نقطه شهر تقريبا 150 الي 200 متر مي رسد.

تاریخچه ی شهر سمیرم:

سميرم از نظر لغوي به كسرسين و ضم راء مي باشد و از لحاظ وجه تسميه آنچه از كتب تاريخي استنباط مي شود باني اين ناحيه سام ابن ارم بوده كه بدين لحاظ در اثر كثرت استعمال سميرم گرديده است. سميرم از دوجزء تشكيل شده يكي سمي يا ثمي به معني سرد و ديگري ران يا رام به معني حمل و همچنين نتيجه گرفته مي شود  كه سميرم يا سميران به معني جا و مكان و سر زمين سرد مي باشد. از نظر قدمت تاريخي وجود غارها و شكافها، چشمه ها و كشتزارهاي وسيع و حاصلخيز سكونت بشر رادرآن به درازاي تاريخ مي رساند همچنين نامهاي قديمي موجود در منطقه كه بيشتر آنها از لغات فرس قديم فارسي دري است، نشئه امر فوق مي باشد. مانند كوه بهرز به معناي هاله روي شعله آتش كه وهي است درشمال شهر سميرم توجه به ساير شواهد امكان وجود شهر در زمان ساسانيان زياد است بطوريكه از سنگ لوحه هاي قبور قبرستان و ساير اماكن مقدسه مانند مقبره سلطان ابراهيم كه به قولي برادر امام رضا (ع) مي باشد و محل آن به نام محله شهيدان معروف است برمي آيد. سميرم دردوران بعد از اسلام به صورت قريه اي موجود بوده است دردوره ديلبان بررونق و آباداني سميرم افزوده شد و ركن الدوله ديلمي داراي دژي درآنجا بوده است. دردوره سلجوقيان نيز سميرم شهرت داشته، چنان كه كمالالدين علي سميرمي از وزراي شاه سلطان محمود سلجوقي پسر شاه سلطان محمد پسرشاه سلطان ملكشاه سلجوقي از اين مكان بوده است. از وزير مذكور حمام و آسيابي در سيمرم بجا مانده كه بنام خود او مشهور است. از دوره اتابك انفارس در سميرم يك شبستان بسيار بزرگ ومدرسه طلاب علوم ديني باقيمانده كه آن محل بنام محله اتابكي معروف مي باشد .درزمان پادشاهان صفوي به تيمولداري درسميرم خاتمه داده شد و املاك مردم منطقه به آنها واگذار گرديد. نقل است كه شاه عباس ثاني در سال 1064 هجري بعلت گمي هوا در سميرم فرودآمده است همچنين قلعه ايست در سميرم بنام قلعه كه نقل است درزمان صفويه ساخته شده در پشت اين سنگر محكم خندقي آبي ايجاد كرده بودند كه پايه هاي خندق هوز موجود است. اما درزمان حكومت زنديه چنانكه دركتاب تاريخ زنديه آمده است سميرم در مشرق پا كوه دنا واقع شده و جزء منطقه ييلاقي ايل قشقايي است. در جنوب غربي شهر قمشه قراردارد اين آبادي بين ايزدخواست و فلارد واقع گرديده است، رونق و آباداني سميرم از زمان زنديه شروع شده ودردوره قاجاريه بنا بر نوشته هاي فارسنامه ناصري كه به دستور ناصر الدين شاه نوشته شده سميرم مركز قصبه سميرم بوده است.
تاقبل از دوره پهلوي منطقه سميرم بدست خوانين قشقايي اداره مي شده دراين دوره بود كه با تشكيل حكومت مركزي، فرمانروايي از خوانين سلب و از سال 1308 شمسي قواي ساخلو براي حفظ انتظامات محل از طرف دولت موقت در سميرم مستقر گرديد و درسال 1314شمسي اولين بخشدار سميرم از طرف وزارت كشور منصوب شد.
درسال 1322 از زمان جنگ جهاني دوم بعلت جنگي كه بين سران ايل قشقايي و بوير احمدي از يك طرف و دولت موقت از طرف ديگر اتفاق افتاد و از آن بنام جنگ سميرم ياد مي كنند اموال اهالي سميرم به غارت برده شد و مساكن آنان خراب گرديد و خرمن هاي غلات آتش زده شد و متاسفانه اثرات اين جنگ شوم تاكنون در وضع اجتماعي، اقتصادي و در اذهان مردم اثر گذاشته است. بالاخره پس از پايان جنگ جهاني دوم امنيت به منطقه باز گردانده شد و درسال 1325 سميرم ازاستان فارس منتزع و تابع استان اصفهان گرديد و درنهايت درسال 1342 به شهرستان تبديل و از همان سال فرمانداري درمحل تاسيس شد وفعلا هم به صورت فرمانداري تابع استان اصفهان مي باشد.
شهر سميرم با ارتفاع 2500 متراز سطح دريا به بام ايران معروف است جمعيت آن ( شهر) بالغ بر /000/30 نفر و وسعت شهر 110 هكتار مي باشد و در آبان ماه 1329 به شهر تبديل و شهرداري در آن تاسيس شده است.

 شهرستان سميرم داراي آب وهواي كوهستاني با زمستانهاي سرد و پربرف و تابستانهاي خشك و معتدل است. پوشش گياهي اين منطقه متنوع است و بيشتر شامل استپهاي كوهي و چمنزار و درختان جنگلي است و با اينكه براثر بي احتياطي و قطع بي رويه ازبين رفته اند، هنوز هم از مهمترين مراتع جهت پرورش دام به حساب مي آيند. دو چشمه معروف دراين شهرجريان دارد،به نامهاي چشمه خوانسار و چشمه خانعلي كه داراي آبي گوارا و زلال مي باشند. رودخانه هاي معروف سميرم، عبارتنداز: ماربر، ونك، شمس آباد و حناكه همگي سرانجام و يكجابه رود خرسان ملحق مي شوند و در آخر به کارون ختم می شوند 

مهمترين واقعة تاريخ سميرم كه هنوز حكم نوعي مبدأ تاريخ شهر به حساب مي آيد «سال غارتي» است.                    با سقوط حكومت رضاشاه پاره اي از خوانين ايلات كه در تهران يا خارج از ايران به سر مي بردند براي كسب             قدرت سابق و گسترش مناطق خود، بر ضد حكومت مركزي وارد عمل شدند، در تاريخ چهارشنبه 8 تيرماه 1322         جنگ سختي بين قواي دولتي و عشاير بوير احمدي و قشقايي آغاز شد. اطلاعات هفتگي در شماره 114 تاريخ 24        تير 1322 در گزارشي اين جنگ را «سرنوشت شوم پادگان سميرم» لقب داد. قواي دولتي به محاصره عشاير         درآمدند و به علت نرسيدن قواي كمكي قتل عام شدند. از جمله سرهنگ شقاقي از افسران شجاع دولتي در                 اين جنگ جان باخته است. {از اين جنك تحت عنوان جنگ سميرم در برخي كتب و منابع ياد شده، از جمله شرح      كاملي از اين واقعه در كتاب خاطرات ميرزا مهدي خان ممتحن الدوله، و رمان «سووشون» اثر به ياد ماندني دكتر     سيمين دانشور و نيز در قطعه اي از شاعر بلند آوازه معاصر «احمد شاملو» به نام سميرمي آمده است.}
خاطره اين خشونت و چپاول هنوز در حافظة تاريخي مردان و زنان سالخورده به عنوان سال غارتي به جامانده و         دردها و رنج هاي آن همچون آينه اي كوچك از دردها و رنج هايي كه همواره بر مردم شريف ايران روا داشته                 مي شده است. مردمان صبور و درد كشيده اين ديار پيرامون اين حادثه تلخ ضرب المثل ها، داستان ها و شعرهاي    عاميانة فراواني ساخته و سروده اند كه مهمترين آنها اشعار زيبا و متأسفانه چاپ نشده شاعر فقيد سميرم        «مهدي طغرائي» است.

 زیبایی های شهر سمیرم

سد حنا
 
سد حنا در 30 كيلومتري شرق سميرم واقع شده و از سال 1375 بهره برداري از آن آغازشده است. آب پشت           سد درياچه اي زيبا را بوجود آورده كه پذيراي غازهاي وحشي، اردك و ساير پرندگان سازگار با شرایط اقليمي منطقه گرديده و بر زيبايي آن افزوده است. سد حنا بر روي رودخانه اي به همين نام از سرشاخه هاي رودخانه كارون احداث گرديده است. محل سد واقع در استان اصفهان در طول جغرافيايي 13-31 شمالي و عرض جغرافيايي 4۵-51 شرقي و به فاصله سي كيلومتري شهرستان سميرم و 190 كيلومتري جنوب شرق اصفهان قرار دارد.سد حنا به منظور مشروب كردن اراضي دشت حنا و توسعه اراضي قابل كشت جمعا بميزان 5000 هكتار احداث گرديده است .

مشخصات سد

سد حنا داراي مشخصات زير مي باشد:
نوع سد : خاكي با هسته رسي
حداكثر ارتفاع از پي (متر) : 36
حجم مخزن (ميليون متر مكعب) : 50
حجم آب قابل تنظيم ساليانه (ميليون متر مكعب) : 42
طول تاج سد (متر): 230
عرض تاج (متر):10
حجم بدنه سد (متر مكعب) : 560000
شيب عمومي پاياب : 5/2 :1
شيب عمومي سراب : 5/2 :1

آبشار سمیرم

این ابشار در ۱۰ کیلومتری شهر سمیرم قرار دارد که از ارتفاع ۷۰ متری سرازیر می شود ودارای زیبایی خاص خود       است و همیشه تفریگاه مردم دور و  نزدیک بوده


آبشار تقرچه
در قسمت مركز شهر قرار داشته كه در عصر سلجوقيان علاوه بر موقعيت طبيعي فعلي آثاري نظير شبستان و            بازار نيز در اين مكان وجود داشته كه بعدها در اثر جاده سازي در زير خاك مدفون شده است.

چالقفا
منطقه اي در جنوب غربي سميرم با درختان جنگلي تنك و پوشش گياهي جالب توجه می باشد. چالقفا از              مناطق ييلاقي طايفه عملي است. اين منطقه يكي از مهمترين مناطق شكارگاهي سميرم بوده كه به علت              شكار بي رويه حيات جانوري در آن محدود شده است.


چشمه ناز ونک
اين چشمه زيبا در پشت ارتفاعات مشرف به روستاي شمس آباد از توابع ونك قرار گرفته است. آب زلال و شفاف     چشمه ناز در اعماق دره اي ژرف مي خروشد و در ميان شاخسار درختان وگلهاي وحشي زيباترين موسيقي طبيعت          را در گوش و جان گردشگران مي نوازد.


رشته کوه های دنا
كوه هاي دنا اوج چين خوردگي زاگرس است كه با عظمت و هيبت خود توجه هر انسانی را به خود جلب مي نمايد.       دنا تنها يك قله نيست بلكه رشته كوهي بلند و به هم پيوسته است به طول 50 كيلومتر كه شمالي ترين روستاي بخش پادنا يعني آب ملخ تا جنوبي ترين نقطه آن يعني روستاي شهيد، 41 قله با ارتفاع بيش از 4000 متر در آن ديده مي شود. بلندترين آن به نام قاش مستان با ارتفاع 4435 متر مي باشد.

از بلندترين قلل مرتفع دنا مي توان به موارد زير اشاره كرد:

قاش مستان(۴۴۳۵متر)ـمورگل (4425 متر)، قزل قله (4378متر)، بيژن 2(4351متر)، ماش يا بيژن 1(4340 متر)

، كرسي (4250)، غلات بزي (4162)، كُل خرمن (4180متر) و نول شمالي (4135متر).


روستا و آبشار خفر
آبشار خفر در 5 كيلومتري روستاي خفر و بر روي دامنه هاي پر شيب دنا در محدوده اي تحت عنوان دره قاش مستان       واقع گرديده و ارتفاع آن 15 متر مي باشد.

روستای خفر (عروس دنا)

جنوبي ترين روستاي پادناي وسطي است كه در 84 كيلومتري شهر سميرم قرار گرفته است. اين روستا در دامنه    بلندترين قله دنا (قاش مستان) بر روي اراضي پر شيب ساخته شده و يكي از بهترين مسيرهاي كوهنوردي قله         هاي دنا مي باشد.


روستای آب ملخ
روستای آب ملخ در 50 كيلومتري مركز شهرستان سميرم و در دامنه ارتفاعات سر به فلك كشيده دنا واقع گرديده         كه اگر آب ملخش نمي گفتند نيمروز نام مناسب براي اين ده ته دره افتاده بود. آفتاب بيش از سه ساعت در                ره گذر اين ده نمي ماند، طلوع و غروبش 3 ساعت فاصله دارد.

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در جمعه یازدهم تیر 1389 و ساعت 9:31 |

آشنایی با ایل قشقایی و  بزرگان ایل

 كوهپايه هاي جنوبي زاگرس و جلگه هاي هموار آن تا دشت هاي شمالي فارس و دامنه هاي زردكوه در مسيري كه حدود 600 كيلومتر مسافت دارد ، ساليانه دوبار توسط جمعيتي چادرنشين پيموده مي شود كه بيشتر ايام عمر خود را در حال كوچيدن بر اين دشتهاي هموار و كوههاي صعب العبور هستند . اين جمعيت بخشي از ايل بزرگي هستند كه » قشقايي « نام گرفته است .

زبان مردمان اين ايل تركي است . اما به دليل نزديكي و اختلاط فراوان با فارسي از زبان تركي آذري يا تركي فاصله گرفته و به شدت با زبان فارسي آميخته شده است . ريشه يابي طوايف ايل نشان از خويشاوندي نزديك با آذربايجانيها مي دهد  

در يك تقسيم بندي نسبتا كلي ايل به اين طوايف تقسيم مي شود : طايفه دره شوري ، طايفه كشكولي ، طايفه فارسيمدان ، طايفه شش بلوكي ، طايفه عمله ، طايفه كشكولي كوچك ، طايفه قراچه اي ، طايفه صفي خاني ، طايفه جعفربيگلو ، طايفه نمدي ، طايفه ايگدر ، طايفه رحيمي .

 قشقایی ها دوره های مختلف بتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شده اند . حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری مین ویسد : قشقایی ها طایفه ای از ترکان خلج بوده اند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچیده اند . قسمتی از این مهاجران در بلوک قونقری ( شهرستان آباده) ساکن و ده نشین شده اند که هنوز هم به ترکی سخن می گویند و بنام خلج نامیده میشوند . گروهی دیگر به زندگی کوچ نشینی ادامه میدهند و به دو بخش خلج و قشقایی تقسیم می شوند . چون مهاجرت اینان به فارس حالت گریز و فرار داشته است ، به ( قاج قایی ) به معنی گریخته و فراری معروف شده اند . بعدها این واژه به قاش قا یی و قشقایی تبدیل می شود برخی عقیده دارند که قشقایی از قشقه به معنی چال و علامت سفیدی نقش شده است که بر روی پیشانی اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبیله آنان بوده است .

پاره ای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقایی را آذربایجان و تبریز می دانند ترانه های فولکوریک قشقایی ها همین نظر را تایید می کند .

بویول گدر تبریزه – قنات ریزه ریزه

این راه به تبریز می رود و قناتش ریز ریز است

تارم بیر یول ور بیزه واراگ گیدگ کنمزه

خدای من راهی به ما نشان ده تا به سرزمینمان برویم

تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايدکمتر از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و فارسی رابه آساني سخن مي‌گويند

دکتر محمد بهمن بیگی :موسس آموزش عشایر کشور

محمد بهمن‌بیگی سال 1299 در ایل قشقایی و در خانواده محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفه عمله قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. 

او پس از پایان دوره کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست‌های دولت وقت کوشش خود را برای برپایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامه سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. 

بهمن‌بیگی در اقدامی سخت موفق شد دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کند. 

او به واسطه آن‌چه کوشش پی‌گیر در راه سوادآموزی به هزاران کودک ترک، لر، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن، اعلام شد، برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شد. 

او تجربه‌های آموزشی خود را به شکل کتاب و در قالب داستان نوشته و منتشر کرده است که از جمله آثارش به "عرف و عادت در عشایر فارس"، "بخارای من ایل من"، "اگر قره‌قاچ نبود"، "به اجاقت قسم و طلای شهامت" می‌توان اشاره کرد. 

محمد بهمن‌بیگی در برخی از کتاب‌ها به‌عنوان داستان‌نویس معرفی شده است؛ اما خودش می‌گفت: داستان؟ کدام داستان؟ من که داستان‌نویس نیستم و استعدادش را هم ندارم. من خاطره‌نویس و پژوهشگرم.
 افتخاری هم اگر داشته باشم، این است که بنیاد دبستان‌ها و مدارس عشایر را در ایران بنا نهادم و به‌خاطر این کار، جایزه کروبس‌کایا را به‌عنوان بهترین آموزگار آن سال در کل دنیا گرفتم و نیز بورسیه‌ای تحصیلی که استفاده نکردم.

خودش می‌گوید: 23ساله بودم که اولین کتابم را با عنوان "عرف و عادت در عشایر فارس" در سال 1324 توسط ناشری که حالا از میان رفته، یعنی نشر آذر و آقای مشیری نامی درآوردم. 

او درباره محل تولدش نیز می‌گفت: من اهل ایل قشقایی هستم و در مقدمه کتاب "بخارای من، ایل من" به این مسأله اشاره کرده‌ام. به هر حال من در یک چادر در فاصله لار و فیروزآباد در بیابانی با قهر و آشتی طبیعت به دنیا آمدم. 

او در ادامه گفته بود: وقتی "عرف و عادت در عشایر فارس" را نوشتم، کتاب بسیار مورد تشویق مجله "سخن" در آن روزها قرار گرفت و مطالب بسیاری درباره‌اش نوشتند که اگر حافظه‌ام یاری کند، گمانم صادق هدایت و پرویز ناتل خانلری هم از این گروه بودند. حالا این کتاب به‌تازگی از سوی انتشارات نوید شیراز به چاپ دوم رسیده است و من عین آن نوشته‌ها را که درباره کتاب نوشتند، در چاپ دوم آورده‌ام. 

بهمن‌بیگی درباره دلیل این تأخیر چندین‌ساله در رسیدن کتاب به چاپ دوم توضیح داده بود: آن زمانی که کتاب را نوشتم، به‌نوعی، آزادی قلم بود؛ یعنی همان سال‌های 22 و 23 که تازه رضاشاه رفته بود و در همه جا آدم اهل قلم می‌توانست به او حمله کند.
 من هم چون خودم زاده‌ی عشایرم و به مشکلات و مصائبی که به‌واسطه‌ی طرح‌های رضاخان بر آن‌ها رفت، واقف بودم، درباره کارهایی که او علیه عشایر انجام داد، مطلب و کتاب نوشتم. از همین جا بود که به ایجاد مدرسه عشایری متمایل شدم و افتخارم اگر باشد، این است که بنیاد دبستان‌های سیار عشایر را گذاشتم. اگر آن کتاب را می‌خواستم در همان روزها چاپ کنم، اجازه نمی‌دادند؛ چون به پول و قدرت احتیاج داشتم؛ به همین دلیل سکوت کردم و مجدداً چاپ نکردم تا بعد از انقلاب و حالا همه‌ی مسائل را در مقدمه توضیح ‌داده‌ام. به هر حال در تمام آن سال‌ها قلمم به سکوت گذشت و بعد از رفتن به دانشکده‌ی حقوق هم سرم به درس مشغول شد. 

او تأثیر راه‌اندازی مدرسه‌های سیار برای عشایر را امری مهم می‌دانست و می‌گفت: از همین مدرسه‌های چادرنشینی بیش از هزار زن عشایر را مهندس و دکتر کردم. بعد از این همه سکوت و دست به قلم نبردن دوباره یادم آمد که من زمانی قلمی داشتم، پس دست به کار شدم و "بخارای من، ایل من" را که مجموعه 17 یا 18 مقاله و قصه درباره ایل بود، نوشتم، که فکر کنم شش‌بار چاپ شده و در حال حاضر نایاب است. بعد هم کتاب "اگر قرقاج نبود" را نوشتم که آن هم سه بار چاپ شده است. 

آخرین کتابی که بهمن‌بیگی نوشته، "به اجاقت قسم" نام دارد. خودش در این‌باره می‌گفت: درباره کتاب‌هایم افراد بزرگی مثل عبدالحسین زرین‌کوب، بزرگ علوی، مشیری، صدیقیان و خیلی‌های دیگر که حالا حافظه‌ام یاری نمی‌کند نام‌شان را بگویم، اظهار لطف کرده‌اند و مطلب نوشته‌اند. 

بهمن‌بیگی در برخی مجله‌های آن روزها هم مطلب اغلب بدون اسم می‌نوشت؛ از جمله در "ایران ما" با سردبیری جهانگیر تفضلی. مقدمه کتاب "اشک معشوق" مهدی حمیدی را نیز او نوشته است.

بهمن‌بیگی نویسنده و بنیان‌گذار مدرسه‌های عشایر در ایران که سال‌های زیادی از عمرش را به ارتقای فرهنگ و سواد در میان عشایر خصوصا عشایر جنوب کشور و استان فارس، اهتمام ورزیده بود،بامداد روز (شنبه، 11 اردیبهشت‌ماه) همزمان با ایام هفته ی معلم بر اثر عفونت ریوی به دیار باقی شتافت. روحش شاد و یادش گرامی

 فرود گرگین پور :استاد موسیقی
فرود از زبان فرود

با ویولُن و پیانو موسیقی ایل مینوازم. دستهایم میلغزد روی نرمی ساز. بچه هام، بانتهای غنوده ساز بیدار می شوند فرود ایل بودم؛ فرود حبیب الله پدرم و مادرم که زادة 1324 بودم به آنها با سه خواهر و سه برادر دیگر که از بد سرنوشت، اسیرِ دخترخالگی، پسرخالگیِ والدین شدند و نابینا. خُردبچه ای بودم، چشمانم اندک سویی داشت و به همان خُردی، رهای چادر ایلاتیها بودم به ولعِ دانستن آب و آتش و باد و خاک که همة هستیم بودند. 

ایل بود و زن و مرد و بچه، ایل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها که پدرم وظیفه داده بود ساربانان را به بیداری و نگاهبانی ایل. ظهر بود و شب، آفتاب و بی آفتاب. از همان چهارسالگی، مادرم خوابم می کردبه ازای چشمهای بسته ام. مردان دلداده به آتش، داستانی می سراییدند به نظم و نغمه ای می ساختند به نی، آی نی، آی نی. هواییم می کرد نی، از همان خُردی. این چوب کوچک سحرآمیز با نوایی به بزرگیِ تمام رنجهای تاریخی ایل. گوشهایم بود اول که دست داد به دوستی و مهر با آنچه روایت می کرد از آن به موسیقی و موسیقی که شد نفسِ فرود و هر نفس که چون فرو می رود ممدّ حیات است و چون برمی آید مفرّحِ ذات. و پدر که مهرداد به عشق ورزیم. و من به هفت سالگیم آکاردئون می نواختم و به ده سالگی ویولن. مرد ایل بودم و اهل عشق. دوازده ساله بودم که سوی چشم به تمامی تباه شد و دستهایم، چشمان دوباره زندگیم و حیاتم که حیّ تازه گرفت به آمیزش با نغمه هایی که تمام روحم به غلیان می داد. فرود می نواخت و مست می شد. فرود می زد و شیدای دشت، شیهه می کشید به شهادت عشق. فرود بود و ایل. سال 1342 آمدیم تهران و من شدم شاگرد نورعلی خان برومند، حبیب الله بدیعی، علی تجویدی و اصغر بهاری. همان سال پیانو را هم با مصداقی شروع کردم و کمی بعدتر که برای خواندن ادبیات فارسی، شدم دانشجوی دانشگاه شیراز و سفر به تهران که دوباره مرا به کسوت دانشجویی برد به دانشکدة هنرهای زیبا. همین دانشگاه تهران، و شدم دانشجوی رشتة موسیقی. نور علی خان بود که تشویقم کرد به کمانچه نوازی. چشمانی تباه شده داشتم و تمام موسیقی را با گوشهایم آموختم. گوشهایم شد چشمهایم و قطره قطرة نُتها که فرو می شد به چشمهای گشوده ام. آهنگسازی می کردم، از همان کودکی و حالا که شکل می یافت و کاملتر می شد به اعتبار بیشتری دانسته هایم. چهل سال تمام روی موسیقی قشقایی کار کرده ام. نغمه ها و آواها، لالایی ها و هرچه بوده جمع کرده ام به پاسداشت حرمت ایل که ایلیاتی است و نغمه هایش که داستان تمام تاریخِ پُردردش است.

تمام زندگیم انباشتة موسیقی است؛ مثل یک تکّه جواهر که ذوب شود در تمام هستی آدم. جوهر می گیرد آدم به موسیقی. روح شاد می شود؛ جان می گیرد؛ نفس دوباره برمی آید به حظّ نوای عشق. به بچّه هایم می گفتم  آن موقع هنوز درس می دادم و معلمی می کردم  که موسیقی مثل آب برای زندگی است و ما که حالا توی دل کویر زندگی می کنیم جان و روح و تنمان بیشتر عصیان عطش دارد. زندگیمان سیرابی ناپذیرِ آب است. زندگیمان شده بستری و موسیقی که آب روانِ زندگی است.

افسانه – همسرم – ایلیاتی است. زن رشید ایل قشقاییم که مادری می کند برای دنا و صبا و کاوه. افسانه صدایش، مخملِ تازه رسته سبزِ بهار است. افسانه صدایش رنج دارد. به زبان ایلیاتیها می خواند و تمام خانه تصویر ایل می شود؛ رفته های دور، کوههای بلند پربرف و تابستانهای داغ که تمام خانه پُر می شود از آوازِ لای لای مشک. با ویولُن و پیانو موسیقی ایل می نوازم. دستهایم می لغزد روی نرمی ساز. بچه ام، کودکم. نُتهای غنوده بیدار می شوند. یک به یک، گام به گام. افسانه دَم می گیرد به لالاییهای دور. صبا و کاوه سراغ سازهایشان می روند. رسمِ عشق می گیریم به شکوه نوا. می زنیم و می زنیم. رنجهایمان در اشکهایمان رها می شود. دلمان شورِ عشق می گیرد. دشتی و همایون و بیات و افشار، سه گاه و چهارگاه. خوشیم با عشق. سودایی دارد این عالم.

ریالی نیست، خانة مستأجری و اثاثیة سالهای دور و حقوق معلمی. سالهای معلّمی توی خیابان ظهیرالاسلام، همین مدرسة خزائلی و هزارتا مدرسة دیگر توی همین شهر. ادبیات درس می دادم و موسیقی. افسانه هر روز مرا می آورد سر کلاس و هر ظهر خودش با صبوری، سرِ ساعت می آمد دنبالم. خسته بودم از این زندگی. حتّی وسیله ای هم نداشتیم. افسانه صبوری می کرد و من بیقراری. آخرش هم خودم را بازنشسته کردم و نشستم کنجِ خانه. کاش نمی کردم. شاید حال و روزِ دیگری داشتم. هر ماه دریغِ ماه بعد را دارم. اجاره خانه و فکرِ از پسش برنیامدن. دلم می خواست رنجِ این بی پولیهای بی پایان، زبان به کام می گرفت و باز راهی ایل می شدم. جست و جوهای ناتمام انتها میگرفت و پژوهشهای پاگرفته و نگرفته را سامانی میدادم.

زادة ایلم. تمام ایل می شناسد فرود را؛ افسانه را؛ دنا و صبا و کاوه را. هر چادرِ ایل، کنار شاهنامه، آواز و نغمه ای هم از ما دارد. فکر کردم بروم مرکزِ موسیقی بگویم دلم می رود برای پژوهش. بگویم کمک کنند برای جمع آوری نُتها و آوازهای رو به نیستی، تجزیه و تحلیلِ نُتهای موسیقی قشقایی و هر ایل و هر جای دیگر. تمام زندگیم آمیختة موسیقی است. التیام رنجها و زیادکنندة خوشی هایم. هر آهنگ و ملودی تازه، حال و هوای غریبی است که حتّی حالا در پنجاه و پنج سالگیم، باز جانم را فوران می دهد. موسیقی ایل برای من سماع می آورد. خلسه ای که در گفت و کلمه نمی آید. افسانه هم سختگیر نیست. می گذراند با من، سالهای نداری را؛ سالهای عُزلت و فراموشی را. برای گذران زندگی فکر کردیم شاگرد بگیریم برای تعلیم موسیقی. گفتند خانه ات دور است. آخر دنیاست. راست می گویند. پول ما، توی تمام دنیا برای ما همین جا را قد داده است. به روزنامه هم که خواستم آگهی بدهم، از من مجوّز خواسته اند؟ دارم، امّا چه؟ مجوّزِ آموزشگاه! کلّی می خندیم با افسانه. آموزشگاه، با کدام پول؟ با کدام جا؟ با کدام پشتوانه و حمایت؟

روزگاری رفته است بر ما و می رود باز که تمامی ندارد رنجِ مردمِ ایل. افسانة جهانگیری – همسرم – با گروه حسین علیزاده در چند کشور کنسرتی دادند و افسانه لالایی ها و آوازهای ایل را زنده کرد به سحر آوازش. صدایی دارد این زن. دم که می گیرد انگار توی ایلی. قلب صخره ها و فراخیِ دشت را چون نجابت اسب هِی می کنی و یله می شوی توی نور ماه. خودمان هم کنسرت داده ایم. شیراز و گچساران و اهواز و گرگان و فرهنگسراهای همین تهران و تالار رودکی. گروهمان از دست رفت؛ گروه موسیقی سنتی محلیِ دنا. گروه، حمایت می خواهد. گروه باید مالی برای خوردن هم داشته باشد. چه می دانم، گروه از دست رفت. ما ماندیم و خودمان. عمر شتابان هِی می کند و می شود. ما ماندیم و حافظ که تفأل میکنم گاه گاه به عشق برای افسانة زندگی ام. با همین خط بریل میخوانم:

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم- حاصلِ خرقه و سجاده روان در بازم

ثروتی است گنج عشق که هرچه بستانی از این کان و بذل کنی، زیادت بخشد روح و جانت، و دُرّ عشق می فروشیم و مزد جان می بازیم تا به سر منزل دوست.

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در چهارشنبه دوم تیر 1389 و ساعت 6:22 |

شعر مادر

 

تاج از فرق فلک برداشتن ،

جاودان آن تاج بر سرداشتن :

در بهشت آرزو ره یافتن،

هر نفس شهدی به ساغر داشتن،

روز در انواع نعمت ها و ناز،

شب بتی چون ماه در بر داشتن ،

صبح از بام جهان چون آفتاب ،

روی گیتی را منور داشتن ،

شامگه چون ماه رویا آفرین،

ناز بر افلاک اختر داشتن،

چون صبا در مزرع سبز فلک،

بال در بال کبوتر داشتن،

حشمت و جاه سلیمانی یافتن،

شوکت و فر سکندر داشتن ،

تا ابد در اوج قدرت زیستن،

ملک هستی را مسخر داشتن،

برتو ارزانی که ما را خوش تر است :

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !

 

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 و ساعت 9:2 |

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گردیم،
در آستانه دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گردیم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می گیرد

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد
- متبرک باد نام تو

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز

سفر قافله

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی

این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

می رسیم آخر و افسانه وا ماندن ما

همچو داغی به دل حادثه ها می ماند

بی صدا تر ز سکوتیم ولی گاه خروش

نعره ماست که در گوش شما می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما

مرد با هر چه ستم هر چه بلا می ماند

 

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در دوشنبه دهم خرداد 1389 و ساعت 12:34 |
 

سخنان جالب از گابریل گارسیا مارکز نویسنده و برنده جایزه نوبل ادبیات 
 در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

+ نوشته شده توسط علی عزیزی در دوشنبه دهم خرداد 1389 و ساعت 12:18 |